تبليغاتX
ارتباطات میان فرهنگی

چهارشنبه 21 فروردین1387

خلاصه کتاب "پژوهش فرهنگي؛ مردم نگاري در جوامع پيچيده"

کتاب "پژوهش فرهنگي؛ مردم نگاري در جوامع پيچيده" ، نوشته "جيمز پ.اسپردلي و ديويد و. مک کوردي" ،ترجمه :"دکتر بيوک محمدي"

مشغول مطالعه حوزه های فرهنگی بودم که استاد درس مطالعات ادیان، آقای دکتر گیویان ،کتابی را در موضوع مردم نگاری به ما معرفی کرد. کتاب را خریدم و مطالعه کردم. مطالب آن علاوه بر مردم نگاری ، بسیار به حوزه فرهنگ و ارتباطات فرهنگی مرتبط بود. لذا خلاصه کردم و روی این وبلاگ قرار دادم تا شما دوستان فرهنگ و ارتباطاتی که این کتاب رو نخواندید، ظرف ۲۰ دقیقه یا کمتر ، این کتاب را بخوانید.

خلاصه فصل اول:تجربه فرهنگي
مردم نگاري به معناي توصيف فرهنگي خاص است.
بهترين راه کسب مهارت مردم نگاري، تحقيق ميداني است.اين عمل باعث افزايش درک افراد و افزايش توانايي‌ آنها در برقراري ارتباط مي شود.
مراحل تجربه فرهنگي (توصيف در تحقيق ميداني)‌:
1- کسب ابزارهاي مفهومي : درک مفهوم فرهنگ و آموختن برخي از روشهاي تحقيق ميداني
2- ورود به ميدان تحقيق : انتخاب يک زمينه فرهنگي و ايجاد رابطه با افراد اطلاع رسان مورد نظر
3- انجام کار ميداني : جمع آوري و ثبت داده ها
4-  توصيف فرهنگي : تجزيه و تحليل و گزارش (توصيف فرهنگي)
انسان شناسي فرهنگي از دو قسمت مردم شناسي و مردم نگاري تشکيل شده است و در بين جوامع به مطالعه مشابهت ها و تفاوت هايي در رفتار انساني مي پردازد. هدف اصلي انسان شناسي ، توصيف، طبقه بندي، مقايسه و توضيح اين مشابهت ها و تفاوت هاست. به طور مثال آنچه که از آن به عنوان روابط غير مشروع ياد مي شود و در شرايع از آن منع شده است، بايد در مقايسه با روابطي مانند "ازدواج" توصيف شود چرا که در مردم نگاري، توصيف از اهميت اساسي برخوردار است و انسان شناسان آن را در فرقي که بين مردم نگاري و مردم شناسي به طور سنتي وجود دارد ، مطرح مي کنند.
اما فرهنگ چيست؟ براي فرهنگ تعاريف بسياري ارائه شده است که بسياري از آنها جنبه هايي از زندگي انسان را شامل مي شوند و تعدادي هم يک ديد همه جانبه دارند. تعريف مختار اين کتاب از فرهنگ اين است: "معرفت و شناختي که مردم جهت تعبير و تفسير رفتار اجتماعي به کار مي گيرند.اين معرفت اکتسابي است و تا حدي در ميان افراد مشترک است." ص26
مردم نگاري صرفا يک توصيف عيني مردم و رفتار آنها از ديدگاه خود محقق مشاهده گر نيست ، بلکه تلاشي است نظم يافته براي کشف معرفتي که گروهي از مردم آموخته اند و طبق آن رفتارهايشان را سازمان مي دهند. به طور مثال به جاي اينکه محقق بگويد "به نظر من اين مردم اينگونه عمل مي کنند"، بايد بگويد : "اين مردم فکر مي کنند که بايد اينگونه عمل کنند".  يعني بدين وسيله محقق دخالت و اعمال نظر خود را روي مردم و عملکرد آنها اعمال نمي کند و آنچه که هست را توصيف مي کند چرا که اساسا وجود يک علم درباره فرهنگ بر توصيف استوار است و توصيف عبارت است از ارائه عيني حقايق درباره جامعه، طرز سازمان يافتگي جامعه، قانون،‌ آداب و رسوم و باورهاي مشترک از ديدگاه فرهنگي و علايق يک نظاره گر. و عينيت در توصيف يکي از اهداف خاص مردم نگاري است . البته عينيت کامل امري غيرممکن است و تعصبات شخصي و نگرش هاي قومي در جمع آوري داده ها تأثير مي گذارند و محقق در همه حال و هميشه از ميان داده ها دست به انتخاب مي زند.
سه راهبردي که يک مردم نگار براي درک رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي مردم مي تواند از آنها استفاده کند:
1- استفاده از افراد مورد مطالعه به عنوان آزمايش شونده: يعني ابتدا محقق رفتارهاي اجتماعي آزمايش شونده ها (متغيرها) را طبقه بندي مي کند و به مطالعه آنها مي پردازد و سپس روابط بين دو يا چند متغير را بررسي مي کند.سپس اين روابط را در شرايط آزمايشگاهي کنترل شده مي آزمايد.
2- استفاده از افراد مورد مطالعه به عنوان پاسخگو: در اين روش محقق رفتار را در محيط آزمايشگاهي مشاهده نمي کند. وي در عوض سؤالاتي طرح مي کند و از تعداد زيادي نمونه پرسشگري مي کند. آنگاه پاسخ هاي آنان را براي آزمون فرضيه ها يا کشف بعضي روابظ غير منتظره تجزيه و تحليل مي کند و در نتيجه اين تجزيه و تحليل ها مي تواند به پيش بيني درباره رفتار افراد مورد مطالعه بپردازد.
3- استفاده از افراد مورد مطالعه به عنوان اطلاع رسان: اطلاع رسان کسي است که محقق از طريق او اطلاعات کسب مي کند و با پاسخگو و مصاحبه شونده فرق دارد. اين واژه بيشتر توسط انسان شناسان که اغلب براي کسب اطلاعات از روش مصاحبه مشارکتي استفاده مي کنند، به کار گرفته مي شود. ص11   در اين روش محقق سعي مي کند که به اطلاعاتي دست پيدا کند که افراد براي سازماندهي رفتارشان به کار مي گيرند. اين کار مستلزم آن است که محقق زبان آنها را ياد بگيرد و به جاي ساختن مفاهيم جديد براي طبقه بندي رفتار آنها، سعي کند مفاهيمي را که خود اطلاع رسان ها استفاده مي کنند، کشف کند. صص 30-32
هر کدام از اين سه نگرش براي درک علمي رفتار انساني مهم است.
در اينجا باز لازم مي دانم که سه نکته بسيار مهم در مردم نگاري را يادآور شوم:
1- مشاهده همه چيز غير ممکن است ،‌از اين رو هميشه مشاهده انتخابي صورت مي گيرد.
2- واقعيات و اموري که ما مشاهده مي کنيم ،‌معني خود را بيان نمي کنند. بنابراين در هر مرحله از جمع آوري اطلاعات، تعبير و تفسير انتخابي تأثير مي گذارد.
3- هر کدام از اين اعمال انتخاب کردن ها از تجربيات شخصي و زمينه فرهنگي محقق متأثر مي شوند.به طور مثال دوست داشتن و اکراه نسبت به بعضي موضوعات باعث حدي از سوگيري در مطالعات مردم نگاري مي شود.ص39

خلاصه فصل دوم : زمينه هاي فرهنگي
انسان شناسان فرهنگي براي مطالعه زندگي فرهنگي مردم به ميان آنها مي روند و افعال آنان را از نظر مي گذرانند. به آنچه مي گويند گوش فرا مي دهند و در برنامه هاي آنان شرکت مي کنند و سعي در شناخت هويت و تعلقات فرهنگي مردم دارند. اما در جوامع پيشرفته و پيچيده مشکلي بر سر راه انسان شناسان وجود دارد و آن اين است که در اين جوامع ، فرهنگ عامل مشترک بين همه اعضا نيست و دست کم در سطحي خاص فرهنگ يک جامعه ،‌ پيوند دهنده راه و روش زندگي به شمار نمي رود و همچنين در چنين جوامعي ، گروه هاي کوچک بسياري وجود دارند که تعاريف عام از فرهنگ درباره آنها صدق نمي کند.
يکي از اين تعاريف عام و کل نگر را تايلور ارائه کرده است:
" فرهنگ يا تمدن در مردم نگاري به معني وسيع کلمه ،‌يک کل پيچيده است که شامل باورها ، هنر، اخلاقيات ، قانون، رسوم و هر گونه قابليت و عاداتي است که فرد به عنوان عضو جامعه کسب مي کند." صص 49-50
يکي از راههاي مطالعه فرهنگ ،‌مطالعه شرايط اجتماعي است. اما مهم است که ما معني درست زمينه هاي فرهنگي و شرايط اجتماعي را بدانيم. زمينه هاي فرهنگي معرفتي است که عمل کننده ها در شرايط اجتماعي از آنها استفاده مي کنند و موقعيت اجتماعي محل فيزيکي، حوادث ، اشياء و افرادي است که توسط محقق قابل مشاهده است.
بنابراين شروع به مشاهده موقعيت اجتماعي ، يکي از راهبردهاي اساسي در جهت رسيدن به مباني فرهنگ عمومي است که البته اين فرهنگ در کل خود مي تواند عموميت داشته باشد ولي در جزء، نگرش هاي متفاوت ، شرايط اجتماعي متفاوت و... بر آن تأثير مي گذارند و آن را به سوي خاص شدن سوق مي دهند. به طور مثال در کشور لبنان ، مردم از 18 فرقه مذهبي که همگي به رسميت شناخته شده اند ، تشکيل شده اند که همگي آنها از حيث لبناني بودن داراي فرهنگ هاي مشترکي هستند ولي مذاهب و تعليمات گوناگون ، فرهنگ هاي خاصي را در آنها به وجود آورده است که آنها را از سايرين متمايز مي سازد.
زمينه هاي فرهنگي بسياري در جامعه وجود دارند که مي توانند موضوع مطالعات فرهنگي و مردم نگاري قرار بگيرند. پيدا کردن آنها سخت نيست بلکه مشکل، انتخاب يکي از ميان صدهاست.کافي است به خيابان برويد و به اطراف بنگريد.هر چيزي مي تواند موضوع تحقيق باشد.تابلوهاي تبليغاتي،‌ باشگاه ها ، آرايشگاه ها ، فروشگاه ها ، دادگاه ها ، پليس و ...
تحقيق در زمينه هاي فرهنگي با مشکلاتي همراه است از جمله:
1- عدم مهارت در شناخت فرهنگ هدف: مطالعه در زمينه هاي فرهنگي به شخصي ماهر که اولا فرهنگ هدف را خوب بشناسد و ثانيا خودآگاهي و هوشياري بالايي داشته باشد و همچنين بايد بتواند سيگنال هاي فرهنگي را به درستي درک کند.
2- سؤال پرسيدن از اطلاع رساني که مي داند شما با زمينه فرهنگي او آشنا هستيد: اين درست مانند اين است که دو نفر از يک فرهنگ درباره چرايي وضعيت فرهنگي خودشان از يکديگر سؤالاتي بپرسند. از آنجايي که فرهنگ عمومي براي آنها نهادي شده است، پرسيدن اين قبيل سؤالات ممکن است فرد را احمق جلوه دهد.

خلاصه فصل سوم : اطلاع رسان هاي فرهنگي
کار با اطلاع رسان نشانه چگونگي تحقيق ميداني در مردم نگاري است.مردم نگار با اطلاع رسان رابطه ممتد و مبني بر اعتماد ايجاد مي کند و بهتر است اين رابطه براي طرفين سودمند باشد. اين کار (تحقيق ميداني) مشکلاتي به همراه دارد که برخي از آنها عبارتند از: رفتن به جايي ناآشنا ، ايجاد مشروعيت و مقبوليت فعاليت هايش در محل ، درخواست اطلاعات از بيگانگان و ايجاد رابطه با اطلاع رسان.
مردم نگار بايد به گونه اي رفتار کند که باعث ايجاد ناراحتي در اطلاع رسان و مردم مورد مطالعه نشود. در اين گونه تحقيقات در هنگام برخورد و ملاقات با مردم ناآشنا و پرس و جو از شيوه زندگي آنان ، داشتن اضطراب بسيار معمول است اما اگر اين اضطراب به ترس تبديل شود، مي تواند مهمترين مانع در انجام تحقيقات مردم نگاري باشد.
براي مقابله با اين اضطراب اولا بايد ترس خود را بپذيريد و با دوستي مشورت کنيد. ثانيا قبول کنيد که چنين تجربه اي بسيار معمول است و نوعي شوک فرهنگي(فشار رواني حاصل از حضور در گروه يا اجتماع بيگانه) است.راه سوم براي مقابله با اضطراب ،‌کار کردن به صورت گروهي و تيمي است چرا که کار گروهي اعتماد به نفس را افزايش مي دهد. اما بايد مواظب بود که تعدد محققان باعث ايجاد رفتار تحريک آميز نشود. راه چهارم انتخاب زمينه فرهنگي است که براي محقق تهديد کننده نباشد. مثلا مطالعه مسجد محل بسيار آسان تر از مطالعه پاتوق ولگردهاي خياباني است. راه نهايي تسکين اضطراب قبول اين واقعيت است که چنين احساسي موقتي و زودگذر است .
پس از غلبه بر اضطراب و ترس ، محقق وارد کار ميداني مي شود و به سراغ اطلاع رسان مي رود. به دو روش مي توان قابليت اعتماد به اظهارات يک اطلاع رسان را افزايش داد:
1- ايجاد رابطه اي دوستانه به کاهش اظهارات نادرست مي انجامد.
2- يک سؤال را در قالب هاي مختلفي بپرسيد تا نظم منطقي پاسخ ها را برآورد کنيد اما اين نکته را بايد مد نظر داشت که اطلاع رسان خوب کسي است که هم مايل به صحبت کردن باشد و هم از صحبت هاي تحليلي پرهيز نمايد.
بهترين راه پيدا کردن يک اطلاع رسان ، پيدا کردن واسطه اي است که بين محقق و اطلاع رسان ايجاد رابطه کند. حسن اين کار اين است که اطلاع رسان چون با واسطه محقق آشنايي داشته و به او اعتماد دارد، به محقق نيز اعتماد خواهد کرد.
مردم نگار علاوه بر اطلاع رسان، بايد اعتماد مردمي که به ميان آنها مي رود را نيز جلب کند و اولين قدم براي اين کار توضيح دادن اهداف و مقاصد خود است. اين توضيحات بايد جامع باشند ولي دليلي ندارد که ماهيت واقعي محقق فاش شود چرا که احتمالا اطلاع رسان با او همکاري نخواهد کرد.اذا مثلا محقق مي تواند خود را دانشجوي فلان رشته از فلان دانشگاه معرفي کند که در پي يافتن زندگي علمي مردم است.اين مسأله محقق را در بهترين موقعيت براي کسب اطلاعات از افراد قرار مي دهد.
عنصر مهم ديگر صداقت است. محقق نمي تواند براي مدت طولاني هويت خود را مخفي نگاه دارد.اما صداقت به اين معنا نيست که محقق تمام ريزه کاريهاي کار خود را توضيح دهد. گفتن کليات کافي است و پاسخ به سؤالات اطلاع رسان هم در عين صادق بودن بايد خلاصه باشد.
مردم نگار بايد صبور و با حوصله باشد و از آرامش روحي برخوردار باشد . در غير اين صئرت جريان تحقيق او دستخوش تحول خواهد شد چرا که اطلاع رسان در کنار فرد عصبي احساس اعتماد و آرامش نمي کند. يادداشت برداري و ساير وسايل ثبت اطلاعات هم ممکن است به رابطه محقق و اطلاع رسان لطمه وارد کند.

خلاصه فصل چهارم: معاني فرهنگي
يک راه خوب براي پيش بيني رفتار افراد ، طبقه بندي آنها در مقولات مختلف، با توجه به زمينه فرهنگي آنهاست.در دانشگاه براي دانشجويان مقولاتي مانند علاف، بيزنس من، خرخوان و...به کار مي رود که گاهي اوقات حتي در طريقه برخورد ديگران با او تأثير مي گذارند.( به طور مثال دانشجوي درسخوان را "دکتر" خطاب مي کنند.)
مقوله پردازي ، نوعي کشف کردن اشياء در محيط به صورت طبقه بندي شده نيست بلکه نوعي ابداع خود ما براي طبقه بندي و سازماندهي تجربياتمان است.با اين عمل ما بر قراردادي بودن نظام معنايي فرهنگ تأکيد مي ورزيم.
گاهي اوقات اطلاع رسان بسته به نظام معنايي فرهنگ خودش از مقولاتي نام مي برد و به طريقه اي خاص صحبت مي کند.براي کسب يک شناخت اوليه از نظام معنايي اطلاع رسان و همچنين کسب اسامي بسياري از مقولات ، بايد از سؤالات کلي استفاده کرد. (مثلا ، ممکن است درباره شغلتان براي من صحبت کنيد؟) اطلاعات حاصل از پاسخ به سؤالات کلي به علاوه مشاهدات اوليه محقق ،‌اساس سؤالات بعدي را تشکيل مي دهد.
گاهي اوقات بعضي مقولات، مقولات ديگري را در خود جاي دادند و به آنها اشتمال دارند.(ساختار نظام معنايي فرهنگ). مثلا مقوله "کارگر وازده" اعم از زمين شور و عمله است و به آنها اشتمال دارد. نظام معرفت فرهنگي هم داراي ساختار است و هم داراي محتوا و اين دو با يکديگر مرتبطند. مردم نگار اگر چه به شناخت معنا و محتوا علاقه مند است ولي نمي تواند ساختار را ناديده بگيرد،چون براي درک مقولات بايد ساختار آنها را بشناسد.
نظام مقوله بندي فقط جهان اطراف را تقسيم بندي نمي کند، بلکه تعريفي از آن نيز به دست مي دهد. بنابراين، محقق براي درک رفتار انسان،بايد تعريف آنان را از شرايط بداند و اصل تعيين کننده چنين نظام معنايي، اصل "تقابل" است.اين بدان معناست که هر مقوله اي مستلزم قضاوت درباره مشابهت ها و تفاوت هاست و وقتي ما چيزي را از نوعي شمرده و در آن مقوله قرار مي دهيم، يعني بيان مي کنيم که آن از مقوله ديگري نيست و اين همان اصل تقابل است. معنا (يا همان تعريف) و تقابل ( که مي گويد فلان چيز از مقوله ديگري نيست)، اصل تعريف هر مقوله است. به طور مثال وقتي مي گوييم "آن پسر دانشجو"، ضمن تعريف ويژگي او (دانشجو بودن)، ذکر مي کنيم که او يک دختر نيست.
همانطور که پيش از اين گفتيم ، نظام مقوله اي ، عناصر تشکيل دهنده هر فرهنگ است و براي توصيف دقيق و صحيح هر فرهنگ، دستيابي به ساختار اين عناصر ضروري است.بهترين طريق رسيدن به آن ، پرسيدن سؤالات ساختاري است. سؤال ساختاري ،سؤالي است که براي کسب مقولات ادراکي طرح شده است و پاسخ به آن ، خود طبقه بندي است و اغلب به تکرار واژه هاي مطرح شده در سؤال  کلي مي انجامد. مثل : انواع مختلف يخ کدام است؟ يخ تازه،‌يخ کهنه ، يخ برفي ، يخ صاف و...
اما براي رسيدن به صفات مقولات خاص، بايد سؤالات صفات يا نشان ها را پرسيد. اين گونه سؤالات برخلاف سؤالات ساختاري که به مشابهت ها مي انجامد،‌ ما را به کشف تفاوت مقولات رهبري مي کند. مثل: فرق يخ تازه و يخ کهنه چيست؟ سطح يخ تازه صاف تر است اما يخ کهنه اين طور نيست و...

خلاصه فصل پنجم : توصيف فرهنگي
توصيف ، آخرين فراورده مردم نگاري است. توصيف بايد به گونه اي باشد که درک آن فرهنگ براي افرادي که با آن فرهنگ آشنا نيستند، ميسر باشد. براي انجام يک توصيف فرهنگي خوب بايد پس از هر مصاحبه يا کسب اطلاع از اطلاع رسان، محقق ، اطلاعات را تجزيه و تحليل کند. اين امر زمينه را براي طرح سؤالات جديد و شناسايي و تعريف مقولات جديد مهيا مي کند.برخي مواقع ، مردم نگار بايد براي شيوه سازماندهي اطلاعات ،‌دست به انتخاب بزند چرا که فرمول خاص و ساده اي براي اين امر وجود ندارد.
براي نوشتن توصيف مردم نگاري ، بايد موارد زير را فراهم کرد:
1- يک سلسله يادداشت ها از مشاهدات و مصاحبه ها که به ترتيب زماني ثبت شده اند.
2- فهرستي از حوزه هاي مختلف که زمينه هاي فرهنگي موضوع مورد مطالعه را پوشش مي دهند.
3- يک يا چند رشته واژگان (اسامي مقولات)، مرتب شده بر مبناي موضوع تحقيق
4- يک يا چند سلسله صفات براي موضوعات انتخاب شده
5- نقل قول هاي متعدد از اطلاع رسان که بر مبناي مقولات مورد مطالعه کدگزاري شده باشند.
6- بيانات توصيفي متعدد از مشاهدات که آنها نيز بر مبناي مقولات مورد مطالعه کدگزاري شده باشند.
بهتر اين است که نوشتن توصيف با خلاصه اي از گزارش شروع شود. اين خلاصه مي تواند شامل مقدمه، روش تحقيق ميداني، شرايط و توصيف فرهنگي باشد.
براي نوشتن توصيف فرهنگي مي توان از طرق زير استفاده کرد:
1- محور قرار دادن ساختار معرفت فرهنگي: استفاده از اطلاعاتي که از مقولات فرهنگي اطلاع رسان جمع آوري شده است. و همچنين تعريف آن مقولات و نشان دادن روابط آنها.
2- تأکيد روي طرقي که افراد در زمينه هاي فرهنگي مورد نظر براي رسيدن به اهدافشان به کار مي گيرند.
3- تلفيق تعاريف فرهنگي بر مبناي کارکرد آنها: بررسي چگونگي مطابقت افراد با موقعيت هاي اجتماعي و شرايط موجود.

نوشته شده توسط عبدالمجید طاهری - حامد فروزان در 18:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 19 اسفند1386

رويکرد ايران به تحولات ارتباطي مبهم است

اين مطالب رو که روي اين وبلاگ گذاشتيم،از نشريه دانشجويي پنجرهاست که مربوط به دوستان هم رشته ما در دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي است و اين مصاحبه با استاد ارتباطات، آقاي دکتر محسنيان راد، درباره کتاب ايشان(ايران در چهار کهکشان ارتباطي) است.

دريچه گفتگو

ميهمان اين شماره پنجره استادي است که ما را در منزل خود به ميهماني پذيرفت. خانه اي که وسط حيات مشجرش حوضي است و براي ورود به ساختمان بايد از دري عبور کني که شيشه هاي رنگين دارد. وقتي هم به طبقه دوم و اتاق کار استاد که ديوارهايش با چندهزار کتاب و لوح هاي تقدير پوشيده شده مي رسي ، هم گرماي شوفاژ را حس مي کني و چهار نسل کامپيوتر را مي بيني و هم روي صندلي هايي قديمي و عتيقه مي نشيني. در واقع آنجا نمادي است از آميختگي سنت و تجدد! همانطور که در کتاب سه جلدي دکتر مهدي محسنيان راد، استاد و نظريه پرداز ارتباطات نيزآميختگي سنت و تجدد را مي تواني حس کني. استاد در گفتگويي که بيش از يک ساعت طول کشيد، ما را از همان اتاق به کهکشان هاي چهارگانه ارتباطي ايران برد. شما را نيز به همراهي دعوت مي کنيم.  

سيري با استاد محسنيان راد در چهار کهکشان ارتباطي ايران: 

شما در مصاحبه اي گفتيد که وقتي نگارش کتاب ايران در چهار کهکشان ارتباطي را آغاز کرديد، نه قصد داشتيد نام آن را ايران در چهار کهکشان بگذاريد و نه قصدتان اين بوده که کهکشان چهارمي را مطرح کنيد. لطفا در مورد نحوه شکل گيري اين نظريه صحبت کنيد.
اجازه دهيد موضوع را از کتاب ارتباط شناسي شروع کنيم که در سال 1369 چاپ شد.اما نگارش آن طي سال هاي 63 تا 67 دنبال مي شد. اگر به صفحه 487 اين کتاب مراجعه کنيد خواهيد ديد که عنوان آن فصل را "ايران در سه کهکشان مک لوهان" گذاشتم، يعني در آن سالها بر اين باور بودم که ايران نيز از سه کهکشان عبور کرده است،‌با اين تفاوت که وقتي از کهکشان شفاهي به کهکشان گوتنبرگ مي رود، اقامتي کوتاه داشته و پول نفت و عوامل ديگر سبب مي شود سريع به کهکشان مارکني برود ، در حالي که اروپا 570 سال در کهکشان دوم به سر برده است و بعد به کهکشان مارکني رسيده است اما ايران فقط حدود 100 سال درگوتنبرگ به سر برده و سپس به مارکني رفته است. همين امر باعث شده که ما 400 سال را از دست بدهيم و در کتاب ارتباط شناسي اين فکر مطرح شد که اين اقامت کوتاه مدت در گوتنبرگ و در واقع اين اقامت کوتاه در يک قهوه خانه ميان راه کهکشان شفاهي تا کهکشان گوتنبرگ مشکلاتي را براي ما به وجود آورده است که هنوز نيز گرفتار آن هستيم. هشت سال پس از انتشار کتاب ارتباط شناسي ،‌ وقتي در سال 1377 نگارش کتاب "ايران در چهار کهکشان ارتباطي" را آغاز کردم،‌بر اين تصور بودم که تحولات سخت افزاري و نرم افزاري ارتباطات در ايران را در سه دوره شفاهي،‌گوتنبرگ و مارکني تبيين کنم. اما هر چه جلوتر رفتم احساس کردم که در ايران بين کهکشان هاي شفاهي و گوتنبرگ اتفاق هايي رخ داده است که با توصيف هاي کهکشان شفاهي مک لوهان همخواني ندارد. هنگامي که مطمئن شدم برجهاي انتقال پيام هاي نوري داريوش وجود داشته اند و يا وقتي در دوره ساسانيان، رويکرد سنگين پيروان ماني به کتاب و منابع مکتوب ديدم به اين نتيجه رسيدم که صادقانه نيست اگر بگوييم ايران در دوره داريوش وماني ،‌هنوز در عصر شفاهي به سر مي برده است.

لطفا ويژگي هاي ارتباطي اين عصر را برشمريد. آيا اين ويژگي ها تلفيقي از ويژگي هاي ارتباطي کهکشان شفاهي و کهکشان گوتنبرگ بوده اند و يا آنگونه که شما گفته ايد با يک کهکشان جداگانه و يک سري ويژگي هاي ارتباطي جداگانه مواجهيم؟
ما واقعا نمي توانيم ويژگي هاي اين عصر را تلفيقي از ويژگي هاي دو کهکشان قبل و بعد بدانيم و خيلي هم نمي توانيم روي منحصر به فرد بودن آن تکيه کنيم. مثلا سيستم مخابره پيام نوري عصر داريوش ،‌يک سيستم ارتباطي کاملا منحصر به فرد و حتي متفاوت با تلگراف دو هزار سال بعد مورس بود. شما تلگراف را در يک نقطه مخابره و در يک نقطه دريافت مي کنيد، در حالي که در سيستم داريوش ، پيام، مانند نامه اي که در دست دونده ماراتن بوده ، از يک ايستگاه به ايستگاه بعد دست به دست مي شده است. از سوي ديگر اصل قضيه بيشتر خصلت "جريان" را داشته تا "فراگرد" و به عبارتي مثل جوي آب حاوي اطلاعات بوده که از سمت دربار به سمت ايستگاه هايي در کل سرزمين و از آن ايستگاه ها به سمت دربار حرکت مي کرده است. در واقع  هم شباهت هايي به دو کهکشان بعدي داشته و هم مقداري تفاوت بين اين کهکشان و آن دو کهکشان وجود داشته است.به همين دليل بود که آن را به عنوان کهکشان ديگري با ويژگي هاي خاصي که داشت نگاه کردم.

يعني يک سري ويژگي هاي خاص و يک سري هم ويژگي هاي متشابه داشت؟
ويژگي هاي منحصر به فرد هم ويژگي هاي خاصي است که شبيه به ديگر کهکشان هاست ولي عملکرد و کارکرد ديگري دارد.همان طور که گفتم پس از اختراع تلگراف از سوي مورس وقتي از سال 1834 به بعد خبري را از يک نقطه به نقطه اي دوردست مخابره مي کردند، متن، مکرر "بازتوليد" نمي شد بلکه روي سيستم قرار مي گرفت و به مقصد مي رسيد. اما در سيستم مخابره تلگراف نوري عصر داريوش ، بازتوليد مکرر پيام در هر شش کيلومتر و يا بيشتر انجام و دوباره فرستاده مي شد.
خود اين مخابره ها وضعيت خاصي را ايجاد مي کند. به نظر من بايد يک روزي در فاصله صد کيلومتري اين برجها را بسازيم و ارسال پيام را ارسال کنيم. من و همکارانم نور سفيد و قرمز را بازسازي کرديم اما بايد آن را در ارتفاع برد و ارسال کرد. فکر مي کنم هر جاي ديگر دنيا بود تا به حال اين کار انجام شده بود.اگر اين کارها در ايران انجام شود ، آن روز مي توانيم دقيقا دريابيم که چقدر ويژگي هاي اين کهکشان منحصر به فرد و چقدر تلفيقي بوده است.
در کهکشان هاي سه گانه مک لوهان، هر فناوري بر حواس انسان تأثيري خاص داشت.آيا اين امر را در کهکشان دارماني بررسي نکرده ايد؟
در دارماني آنچه که در مورد عملکرد مانويان انجام شده است، به دليل نابود شدن وسيع اسناد آن دوره قابل بررسي نيست.يعني نه اينکه بايد اسناد را پيدا کرد، بلکه بسياري از اين اسناد پس از مصلوب کردن ماني و قتل عام دهشتناک مانويان و کتاب سوزان آنها ، از بين رفته است.اما شايد بتوان بخشي از اين سؤال ها را از طريق تجسم پاسخ داد.مثلا مي دانيم بر اساس اطلاعات استخراجي "فرانسوا دکره"، هر روز 300 تا 400 نفر از مانويان در يک جا جمع مي شدند و کتاب هاي يکسان تکثير دستي را با هم و به صداي بلند قرائت مي کردند و از اين طريق دو حس شنوايي و بينايي را به قول مک لوهان امتداد مي دادند. اما بايد تأکيد کنم در کل کتاب ايران در چهار کهکشان، گستره وسيعي براي کار ساير محققان،‌ نقد آنچه انجام شده و تداوم تحقيق هاي آن وجود دارد. مثلا اکثر منابع غربي ، چيني ها را مخترع چاپ در سال 1120 م مي دانند. در آن منابع گفته شده که به دستور پادشاه چين، "هونگ دونگ" طي سال هاي 1011 تا 1014 م ، کار ساخت کليشه هاي چوبي شروع شد و  کار اتمام آن تا بيست سال به درازا کشيد.از آن طرف فرانسوا دکره ماني شناس برجسته اروپايي از يک نويسنده چيني به نام "لويئو" نقل مي کند: "بررسي هاي من نشان مي دهد لويئو چهار سال پس از زمان مورد ادعاي چيني ها براي اختراع چاپ وفات يافته است". لويئو ضمن بحث درباره مانويان مقيم چين ، خيلي گذرا به نکته اي اشاره کرده که از نظر ما بسيار مهم است.
نوشته : «در منطقه "فو- کين" اشخاصي هستند [مقصودش بازماندگان مانوياني هستند که پس از قتل عام هاي دوره ساساني به چين گريخته و آنجا ساکن شده اند] که به آييني خلاف شرع عمل مي کنند و آن را کيش روشني (مينگ- کيائو- هوئي) مي نامند. کيش آنها کتاب هاي مقدس بسيار دارد. اين مرتدان کتاب هاي خود را کليشه کرده و چاپ مي کنند...» ملاحظه مي کنيد که هنوز کار زيادي باقي مانده است. مثلا بايد به منابع چيني مربوط به کيش مينگ، کيائو و هوئي دست بيابيم ،‌آنها را ترجمه کنيم و از کتاب هاي مانويان مهاجر بيشتر بدانيم.
البته پس از انتشار کتاب ، برخي از دانشجويان، کمک هاي ذي قيمتي در تداوم اين تحقيقات انجام داده اند. مثلا در کتاب گفته ام : شايد برج هاي کلاله از نوع برج هاي انتقال پيام هاي تلگراف نوري باشد. در حالي که پس از انتشار کتاب دو دانشجو به ارتفاعات کلاله صعود کردند و از صدها برج سنگي آنجا عکس گرفتند، مشخص شد کارکرد آن برج هاي سنگي متعدد ناشناخته است و نمي توانسته به منظور خبررساني مفيد باشد.اما از آن سو دانشجوي ديگري به نقطه اي که در کتاب خوانده بود که ممکن است "پيام رس" برج شوشتر باشد صعود کرد و عکس هايي آورد که نشان مي دهد آن حدس مي تواند درست باشد.در مجموع به نظر من لازم است که تيمي مرکب از ارتباط شناسان،‌مورخان ، باستان شناسان و حتي متخصصان رشته هاي فني- مهندسي نيز تحقيقات مربوط به تاريخ ارتباطات در ايران را دنبال کنند.
همان جريان نگاه ارتباطي داشتن به تاريخ و ...
مقصودم نگاه کردن به پديده هاي تاريخي از پشت پنجره ارتباطات است.
آيا در بررسي برج هاي انتقال پيام نوري و اختراع کاغذ و احتمالا چاپ توسط ماني و ساير ادعاهاي مطرح شده در کتاب از علوم ديگر نيز بهره گرفته ايد؟
در انتهاي فصل سوم کتاب، روش تحقيق مورد استفاده را شرح داده ام و در آنجا گفته ام که مورخ نيستم اما از تحقيق تاريخي در روش هاي کيفي استفاده کرده ام و هرگاه لازم شده از ديگران نيز کمک گرفته ام. مثل جريان اعزام سه مهندس به بيستون و يا مراجعه به يک استاد شيمي براي کشف شيوه نوشتن پيام بر روي بال کبوتر و يا رفتن به موزه سينما در شهر بروکسل براي دنبال کردن فانوس خيال خيام و از اين قبيل.
اين توضيحات را در کتاب خوانده ام.اما در موارد مربوط به نظريات باستان شناسانه،ارجاع به يک گروه خاص باستانشناسي نديدم.
علت اين است که من يک گروه باستان شناس خاص به عنوان دستيار نداشتم. مي دانيم که گزارش هاي باستان شناسي چند کارکرد دارد، که يکي از آنها منبع براي مطالعات مورخان است. ايران در چهار کهکشان نيز ادعاي مهم و اصلي مربوط به کهکشان دارماني (برج هاي انتقال پيام هاي نوري) را به نقل از مورخان آورده است.مثلا در مورد برج هاي انتقال پيام ، از خارجي ها ، به نوشته هاي افرادي چون "ويسفوهر" و از ايرانيان به آثار باستان شناسان و مورخاني چون "سامي"، "مظلوم زاده"، "مصطفوي" و "اقتداري" استناد شده است. ضمن آنکه کتاب گرانقدر "ايرانشهر" که در سال 1343 از سوي يونسکو منتشر شد،‌نيز به صراحت از وجود بازمانده آن برجها حتي در منطقه ورامين اشاره کرده است.ولي به نظر من اين باستان شناسان هستندکه بايد از اين پس کمک کنند که موضوع برج هاي تلگراف نوري داريوش به طور قطعي تأييد و شيوه عملکرد آن به دقت مشخص شود. به همين دليل بنده با خضوع اين پيشنهاد را به محضر مورخان و باستان شناسان ايراني عرضه مي کنم که خلأ مطالعات باستان شناسي فن آوري هاي ارتباطات را پر کنند.در مطالعات از اين دست کمبودهاي ديگري هم هست.مثلا بايد اکنون که نزديک به دو سال از انتشار کتاب گذشته،سازمان هايي پيشقدم شوند و مثلا برج هاي مربوط به دوره داريوش را در يک فاصله صد کيلومتري ،‌در منطقه اي که آثار آن ديده مي شود - مثلا سميرم – آزمايش کنند. البته اگر عمري باشد و دانشجويان علاقه مند و مشتاق مثل دو سال گذشته کمک کنند، شايد روزي خودمان اين کار را بکنيم.فعلا که امکانش نيست.من به تنهايي تمام هزينه هاي خلق محتواي اين کتاب را پرداختم. مثلا زماني که به موزه سينمايي بروکسل مي رفتم تا رد فانوس خيال مورد بحث خيام را بگيرم،‌هزينه بليط سفر و ياير هزينه ها را خودم پرداختم. البته دليلي ندارد هرکسي که مي خواهد کنجکاوي کند، هزينه اش را ديگران پرداخت کنند.
چرا به نظريات خودتان عنوان شبه نظريه داديد؟
اينکه گفتم شبه نظريه برخي به دليل کمبود اسناد و مدارک بوده است و بخشي به اين دليل که هنوز جاي کار بر روي دستاوردهاي اين کتاب زياد است. مک لوهان نيز در اواخر عمرش و هنگامي که نظريه سه کهکشانش به عنوان يک نظريه سنگين، جا افتاده و ضمنا مورد بحث و چالش بود، به برخي بي توجهي هاي خود اشاره کرده است. مثلا "استاد دکتر کاظم معتمدنژاد" تعريف مي کردند که در ملاقاتي که با مک لوهان داشته اند، مک لوهان به ايشان گفته است که از پديده هاي ارتباطي مربوط به آسيا غفلت کرده و بر اين امر تأکيد داشته که پديده هاي آسيا بسيار پيچيده است و جاي کار داشته که او انجام نداده است. بنابراين شما دانشجويان نيز بايد عادت کنيد که هيچ وقت به يک مجموعه اي مثل "ايران در چهار کهکشان " طوري نگاه نکنيد که آنچه گفته شده حتما درست يا حتما غلط است. بنابريان هر جا من نظر خود را گفته ام ،‌نظر خود را مطرح کرده ام و جاي کار براي ديگران هميشه باز است.البته اکنون نيز کار را کم و بيش دنبال مي کنم و در چاپ هاي بعدي مطالبي را خواهم افزود و تغييراتي را اعمال خواهم کرد.
اگر موافق باشيد بحث را با شکل گيري نظريه «بازار پيام،Message Bazaar » دنبال کنيم.
صبر کنيد ابتدا يک جمع بندي از چهار کهکشان داشته باشيم. گفتم که ما درگوتنبرگ اقامت نکرديم.در واقع اقامت ما در آن کهکشان، يک اقامت قهوه خانه ميانراهي بود. ما ابتدا از شفاهي به دارماني رفتيم و سپس براي يک اقامت کوتاه مدت وارد گوتنبرگ شديم. به نظر من آنچه ما به هنگام ورود ديرهنگام به کهکشان گوتنبرگ همراه داشتيم، يک صندوق خيلي بزرگ از دوره کهکشان دارماني بود، صندوقي که حملش مشکل و حتي دست و پاگير بود.اما متأسفانه تقريبا خالي خالي، چرا که هرچه در آن داشتيم بر اثر شکاف هايي که به مرور زمان در آن ايجاد شده، بيرون ريخته و نابود شده بود.به نظر من سه عامل مهم اين شکاف ها، حمله مغولها ، سلطه سلجوقيان و حکومت صفويان بود.
متأسفانه وجود چنين صندوق بزرگي سبب شد که ادعاي ما هم خيلي بزرگ باشد و با همان ادعاها ،‌خود را بي نياز از محتواي صندوق کهکشان گوتنبرگ دانستيم. اين گونه بود که تکثير پيام در انحصار دولت درآمد و کهکشان گوتنبرگ ما کهکشاني با خصلت ارتباط يک سويه و عمودي شد.بعد هم با پول نفت  صاحب راديو و تلويزيون شديم که تبديل به پديده اي شد که گويي جاودانه بايد در انحصار دولت بماند.
طبق پيش بيني 1965 مک لوهان ، ماهواره و اينترنت بايد در سال 2014 به وجود مي آمد اما اين اتفاق در سال 1990 رخ داد و اروپا وارد دهکده جهاني شد.وقتي عصر دهکده جهاني رسيد ما از اقامت کوتاه مدت در کهکشان گوتنبرگ گذشته و حضور در کهکشان مارکني را تقريبا مشابه غرب (فقط حدود 20سال کمتر) تجربه کرده بوديم. اما وقتي نوبت به دهکده جهاني رسيد، ما رويکرد جديدي را آغاز کرديم که محققان بايد در سال هاي بعد آن را مورد بررسي قرار دهند. فقط مي توانم بگويم تحقيقاتي که در همان اوايل دهه 1990 انجام دادم، به سه تفاوت ميان ايران و ساير دولت هاي آسيايي دست يافتم که اين تفاوتها ،‌کم اطلاعي ، سردرگمي و نفي همراه با پاک کردن صورت مسئله بود. ترکيب اين سه ، وضعي را ايجاد کرده که هنوز هم در آسيب هاي آن به سر مي بريم.در ايران تصميم گيرنده دولت است و اگر دولت کم اطلاع و سردرگم باشد ،‌اثر اينها را به جامعه منتقل مي کند.
اما در مورد نظريه طرح بازار پيام؟
همه ما مي دانيم که يک جهان سومي وقتي نظريه اي را مطرح مي کند،تا وقتي به گوش ديگران (به ويژه محافل علمي غير بومي) برسد،‌خيلي طول مي کشد . بحث بازار پيام را اولين بار در سپتامبر 2001، لابه لاي مقاله اي درباره رويکرد کشورهاي اسلامي به جهاني شدن، در کنفرانسي در مجارستان ، بوداپست مطرح کردم و گفتم که احتمالا چيزي شکل خواهد گرفت که Message Bazaar است نه Message Market و تفاوتش را توضيح دادم.آن روز وقتي بحث درباره محتواي مقاله من با سؤالات بسياري مواجه شد، اداره کننده جلسه،زمان 10 دقيقه اي پرسش و پاسخ را به 20 دقيقه افزايش داد و همين استقبال انگيزه اي شد تا روي اين مسأله بيشتر کار کنم.درست يک سال بعد موضوع بازار پيام را در مقاله اي راجع به "سينما در جهاني شدن"، در کنفرانس بين المللي سينماگران آسيا و اقيانوسيه در شيراز ارائه دادم. دسامبر سال 2003 موضوع بازار پيام را به طور مبسوط، با ترجمه همزمان به زبان اسپانيايي در شهر "تولدو" اسپانيا، در يک کنفرانس بين المللي ارائه کردم که يکي از نتايج آن،‌انجام مصاحبه اي در اين باره در تلويزيون اسپانيا بود . يک سال بعد(سال 2004) ، بازار پيام در مقاله اي با عنوان«Globalization,Culture and Message Bazaar» در شماره سوم Global media journal در آمريکا منتشر شد.نوامبر سال 2005 در اجلاس جهاني جامعه اطلاعاتي در تونس، مقاله ديگري باعنوان “Message Bazaar and cultural interference” ارائه کردم. دو ماه بعد دانشگاه آمريکايي قاهره ورژن عربي مقاله Global media journal  را چاپ کرد و فکر مي کنم يکي دو ماه بعد نيز در ورژن فارسي Global media journal که دانشگاه تهران ناشر آن است، منتشر شد. بنابراين وقتي فصل 14 کتاب ايران در چهار کهکشان براي چاپ آماده مي شد،بازار پيام چنين مسيري را طي کرده بود و مي توانسبم خودم را قانع کنم که در کتاب ، فصلي را به دهکده جهاني و بازار پيام اختصاص دهم.(آخرين انتشار آن در شماره 31 فصلنامه علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي بود که با عنوان "بازار پيام و آينده ارتباطات ميان فرهنگي" چاپ شد.)

وضعيت و جايگاه امروز ايران را در دهکده جهاني چطور مي بينيد؟
همان کم اطلاعي،‌سردرگمي و نفي همراه با پاک کردن صورت مسأله هنوز نيز کم و بيش وجود دارد.
آيا ممکن است بازار پيام در ايران ديرتر از ساير نقاط جهان شکل بگيرد؟
رويکرد ايران به اين تحولات مبهم است.اما آنچه مسلم است، جهان هرگز نمي ايستد، منتظر ما نمي ماند و مسير خودش را طي مي کند.اين ما هستيم که بايد بفهميم رابطه متقابل سخت افزارها و نرم افزارهاي ارتباطات به کجا مي رود. 24 سال پيش يعني در دومين سال پوشش ماهواره "استار" در آسيا، مجله سوره در مصاحبه اي با يک شبه کارشناس ماهواره ،‌سؤالاتي مطرح کرد.مصاحبه شونده در حالي که دو سال بود ماهواره استار بالاي سر ايران قرار داشت و اقليتي در حال دريافت برنامه هاي آن در تهران بودند، گفته بود  که ماهواره به يقين اگر يکسال ديگر نباشد ، پنج سال ديگر خواهد بود.يا اينکه چهار سال پس از پوشش استار در ايران ، خبرنگار روزنامه همشهري از يک متخصص شبکه SKY پرسيده بود:«آيا دهکده جهاني مک لوهان تحقق خواهد يافت؟» که او پاسخ داد : «دهکده نه تنها محقق شده ، بلکه در حال حاضر در آن به سر مي بريم.» و يا در سال 73 نيز در مصاحبه اي که در روزنامه رسالت چاپ شد، گفته شده بود: «هيچ کس شک ندارد ماهواره وارد هر خانه اي شود، دريچه اي از مفاسد غرب در آن خانه باز مي شود.گويي دريچه اي به روي فاضلاب باز شده و حتي فيلم هاي مستند نيز زمينه و مقدمه اين کار است.»
20 سال پيش ما درباره امروز اينگونه فکر مي کرديم. اميدواريم 20 سال بعد محققان مصاحبه هايي مشابه آنچه از 20 سال پيش نقل کردم، از امروز ما نقل نکنند.نبايد وقتي بازار پيام شکل گرفت ما همچنان سردرگم باشيم. شايد همين نگراني سبب شد که در مقاله ارائه شده در تونس آن توصيه ها را به کشورهاي درحال توسعه کنم. توصيه هايي که در انتهاي آخرين فصل کتاب ايران در چهار کهکشان ارتباطي نيز آوردم.


سؤالات که به پايان رسيد ، ساعت حدود 8 و 30 دقيقه شده بود. از استاد شماره يا آدرس آژانسي را خواستيم که ما را به موقع به خوابگاه برساند.استاد ما را دعوت به نشستن مجدد کرد و خود به آژانس تلفن زد.وقتي فهميد که اگر ديرتر از ساعت9 شب به خوابگاه برسيم،مشکلاتي خواهيم داشت، نگران شد و راه حلي به فکرش رسيد و براي خوابگاه ما يک شفاعتنامه کتبي نوشت تا براي دير رسيدن مؤاخذه نشويم. در اين فاصله خاطراتي از سال هاي تحصيل و تدريس خود نقل کرد که خود مي توانست موضوع گفتگويي جداگانه باشد.گلايه هايي نيز از بي دقتي در پياده کردن برخي مصاحبه ها کرد و پيش از بيان آنها با شوخي پرسيد ضبط صوتتان که خاموشه؟ افسوس که زنگ در به صدا  درآمد و آژانس مقابل در منتظر بود.    

  

  

                                    

نوشته شده توسط عبدالمجید طاهری - حامد فروزان در 11:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 5 اسفند1386

فرهنگ جهاد و شهادت در لبنان


اين مطلب را به بهانه شهادت امير حزب الله، عماد مغنيه مي نويسيم. البته براي عيني تر شدن بحث از خاطرات سفر اخير خود به لبنان نيز بهره جسته‌ايم.
نمي دانم در دايره المعارف هاي فرهنگي جهان چقدر به فرهنگ هاي ملي و ديني ملت يا قوم خاصي اهميت داده مي شود و آنها را تحت عنوان فرهنگ ديني مورد بررسي قرار مي دهند.ولي چيزي که واضح است اين است که بسياري از مسائلي که ما شيعيان به آنها به عنوان زيربناي فرهنگ اسلامي معتقديم، براي بسياري از غربي ها قابل درک نيست. براي مثال در درس روانشناسي اجتماعي به مسأله جنون دسته جمعي برخورد کرديم و تنها مثالي که در کتب غربي براي آن يافتيم ، سينه زني محرم بود. يا در فيلمي،يکي از کارشناسان کارکشته سيا (CIA) امام حسين (ع) را اولين کسي مي دانست که دست به عمليات انتحاري زد.
لذا به نظر مي رسد از جمله مسائلي که غرب در درک آن با بحران جدي روبروست ،همين فرهنگ جهاد و شهادت است. فرهنگي که بين جوانان مؤمن و انقلابي شيعه در برابر ظالم و متجاوز نهادينه شده است و مصداق آن را در جنگ تحميلي، لبنان و فلسطين مشاهده کرده و مي کنيم.
اما به نظر مي رسد کشوري مثل لبنان با اين مسأله به طور خاصي برخورد کرده و حتي مردم غير شيعه در آن سرزمين بهتر از هم کيشان خود در سراسر جهان  اين مسأله را درک کرده اند و اين در حمايت هاي آنان از حزب الله مشهود است.
شيعيان لبنان امروز در گرداب حوادث و کينه توزي هاي ر‍ژيم نژادپرست صهيونيستي آبديده شده اند و ضرورت تمسک به راهکارهاي اسلامي براي آنان بسيار روشن است. يکي از روشن ترين دستورات اسلام اين است:  "اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير" حج 39
اما جنگ چه تأثيراتي در شيعيان لبنان داشته است؟
روشن است که جنگ پديده اي غير انساني است، جان انسان ها ي بيگناه را مي گيرد و خسارات بسياري به دو طرف وارد مي کند. اين درست است. طبق نظر اکثر فقهاي مسلمان، در فرهنگ اسلامي شروع کردن جنگ مذموم است و بر اساس آن هيچ کشور مسلماني حق شروع جنگ را ندارد ولي اگر مورد تعرض واقع شد دفاع شرعاً واجب است و تا پيروزي کامل ادامه مي يابد. لبنان نيز کشوري است که در منطقه حساسي واقع شده است و لذا بسيار مورد تعرض قرار گرفته است و هنوز اين تعرض ها ادامه دارد که نمونه آشکار آن به شهادت رساندن عماد مغنيه ، فرمانده شجاع حزب الله است. لذا مسلمانان دفاع مشروع را حق خود دانسته و دفاع مي کنند.
اين مسأله ، يک مسأله مشترک بين شيعيان است. دشمنان ما هنوز ريشه اين مسأله را درک نمي کنند و تصور مي کنند با کشتن و گرفتن عزيزان آنها قادرند اين صلابت را بشکنند ولي افسوس که درک آنها مادي است و فراتر از آن نمي رود. نمونه اي از اين مقاومت را که خود در لبنان به چشم خود ديده ايم را در اينجا ذکر مي کنيم:
در دفتر شبکه العالم در بيروت نشسته بوديم که جواني 22 ساله به ما سلام کرد و سر صحبت را با ما باز کرد و از مقاومت دولت ما در برابر استکبار جهاني تعريف کرد. پس از چند دقيقه صحبت عکس هاي موبايل خود را به ما نشان داد.تصاويري از هواپيماهاي جنگي ايران، انواع جنگ افزارهاي ايراني و بالاخره تصاويري از آزمايش موشکي ايران. و تأکيد کرد که تا زنده هستيم مقاومت ادامه دارد و اسرائيل که سهل است، اکر آمريکا به لبنان حمله کند از او نمي هراسيم و نابودش مي کنيم.
در نهايت عکسي از خاه ويرانشان نشانمان داد که به کلي منهدم شده بود. به اوگفتيم اکنون کجا زندگي مي کنيد؟ گفت: در خانه اي اجاره اي. ولي خدا را شکر . تا ما سربلنديم و تا سيد حسن نصرالله سالم است ما هيچ غمي نداريم و ناراحت نيستيم. 
يکي ديگر از دوستان به ما گفت: هنگامي که ايران آزمايش موشکي خود را انجام مي داد ، در لبنان از طريق مانيتورهاي بزرگ در خيابان ها پخش مي شد و مردمي که اين تصاوير را نگاه مي کردند، بي اختيار دست ها را مشت کرده و تا سينه بالا آورده بودند.
با راننده اي که مرا براي ديدن مناطق جنگ 33 روزه به جنوب برده بود صحبت مي کردم. نامش ابوحسن بود. از او پرسيدم هنگام جنگ کجا بودي؟ گفت در خانه ام. گفتم چرا به مناطق امن نرفتي؟ پاسخ داد: ما ايمان داريم که مرگ حق است و هر وقت پيمانه پر شود بايد برويم. پس چه بهتر که با شرافت و در راه دفاع از وطن خود به شهادت برسيم. گفت: ما از موشک هاي دشمنان نمي ترسيم و در مقابل آنها با سينه اي فراخ مي ايستيم.
به منزل دايي راننده که پدر شهيد "حسين حيدر" درمنطقه الطيري بود رفتيم. برادر شهيد فرزند يک ساله اي به نام احمد داشت که فقط مي توانست يک کلمه بگويد." لبيک". احمد يک ساله به امر پدرش اين کلمه را تکرار مي کرد و هنگام بيان اين کلمه دست راستش را مشت مي کرد و بالا مي آورد.
درلبنان در مناطق غير شيعي ، وضعيت فرهنگي چندان مناسبي به چشم نمي خورد و مخصوصا از تابلوهاي تبليغاتي غيراخلاقي در سطحي وسيع استفاده شده است. ولي براي من جالب بود که يک روز تمام در جنوب لبنان،که همه شيعه هستند، گشتم ولي حتي يک تابلوي تبليغاتي نديدم چه برسد به تابلوهاي زننده. در بعلبک نيز همينگونه است و درتمام مناطقي که فقط شعههستند و يا اکثريت مردم آن شيعه هستند( مثل جنوب لبنان، بعلبک و ضاحيه) به جاي تابلوهاي تبليغاتي از عکس شهدا استفاده کردند و تصاوير همه شهداي خود را در تمام معابر شهر نصب کرده اند و تحت تأثير فرهنگ مهاجم غربي که در لبنان بسيار به چشم مي خورد قرار نگرفته اند.
تلويزيون هاي لبنان هم وضعيت خوبي از نظر فرهنگي ندارند و دقتي در پخش برنامه هاي خود نمي کنند و فقط شبکه المنار، که تنها شبکه شيعه مذهب لبنان و متفلق به حزبالله و از قوي ترين شبکه هاي منطقه است ، برنامه هاي اسلامي پخش مي کند و به گشترش فرهنگ جهاد و شهادت اهتمام مي ورزد.  

تصاوير اول و دوم و سوم از دو خيابان در شهر بعلبک است. نمادهاي مقامت را در آنها مي بينيد.

تصاوير چهارم و پنجم هم مربوط به دروازه ورودي شهر بعلبک است. که در طرف ورودي آن تصاويري از امام خميني (ره)، مقام معظم رهبري و سيد حسن نصرالله ديده مي شود. و جمله هاي "مقاومت از ما و شماست پس از آن حمايت کنيد" و "قدس پايتخت زمين و آسمان است" بر سر در آن نوشته شده اند.

در طرف خروجي اين دروازه هم تصاوير امام موسي صدر،شهيد سيد عباس موسوي (دبير کل پيشين حزب الله) و شهيد شيخ راغب حرب ديده مي شود.

 

 

اين تصوير مربوط به ورودي شهر صور مي باشد. صور شهري شيعه مذهب در جنوب لبنان است.تصوير رهبران حزب الله و امل (سيد حسن نصرالله و نبيه بري) روي اين سردر ديده مي شود.

اين عکس را از مرکز شهر صور گرفتم. امام موسي صدر، شهيد چمران و يکي از فرماندهان شهيد امل. آنجا هنوز به شهيد چمران عشق مي ورزند. برداشت شما از اين تصوير چيست؟

و بالاخره تصويري که ويراني خانه ها را به ارزش شهادت مي فروشد. اين خانه در بنت جبيل مورد اصابت موشک قرار گرقته است. آنها توجهي به خانه هاي ويران خود در مقابل ارزشي که براي شهادت قائل هستند، نمي کنند و پيوسته در آرزوي شهادت روز را به شب مي رسانند و شب را به روز.

به تصاوير شهدا در کنار خانه اي که حتي ويرانه اي از آن نمانده است دقت کنيد. اين از نظر شيعيان لبنان نوعي فخر فروشي به رژيم صهيونيستي و به رخ کشيدن جرأت و جسارت خود است.

 

نوشته شده توسط عبدالمجید طاهری - حامد فروزان در 15:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 25 دی1386

راهبردهای ارتباطات ميان فرهنگی اسلام

 اسلام از 1400 سال پيش تاكنون ديدگاههاي روشني نسبت به نقش و جايگاه اقليتهاي ديني در جامعه اسلامي داشته است و علي رغم اختلاف نظرهايي كه در جزئيات احكام و مصاديق آنها مطرح بوده است، در كليات اين موضوع اختلاف جدي وجود نداشته است. زماني كه پيامبر اسلام (ص) نخستين جامعه اسلامي را در مدينه تشكيل داد، برخورد مسالمت آميز او با اقليت يهوديان مدينه سيره جاودانه مسلمانان گشت و اين آيه قرآنی شعار جاودانه اسلام در برخورد با پيروان مدينه ساير اديان شد: ‹ قل يا اهل الكتاب تعالوا الی كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون.› (آل عمران/64)

‹بگو اي اهل كتاب بياييد از آن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان است پيروي كنيم كه بجز خداي يكتا نپرستيم و برخي برخي را بجاي خدا به ربوبيت تعظيم نكنيم، پس اگر از حق روي گردانند بگوئيد شما گواه باشيد كه ما تسليم فرمان خداونديم.›

بر پايه آنچه بيان شد و آنچه در تعاليم اسلامی آمده است، مي توان به اصولی دست يافت كه ارتباطات اجتماعی با گروههاي ديني غير اسلامي در جامعه اسلامي برپايه آنها شكل مي يابد و در هيچ شرايطي قابل نقض نخواهد بود. اين اصول عبارتند از:

1-    حفظ استقلال مسلمانان: تنظيم روابط اجتماعي حكومت اسلامي و مسلمانان با اقليتها نبايد به گونه اي باشد كه سبب وابستگي و سرسپردگي مسلمانان گردد، به گونه اي كه استقلال جامعه اسلامي را به خطر اندازد. اين ازخود بيگانگي و خودباختگي همواره امري مذموم در اسلام شمرده شده است. (هود/13، بقره/107، نساء/141)

2-     سيادت اسلامي: با اين اصل تحت عنوان ‹الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه› در حقوق اسلامي همواره مطرح بوده است. اين اصل به معناي تعصبهاي نژادي و مذهبي نيست، بلكه به معناي حفظ عزت اسلامي در شوون مختلف اجتماعي است كه هيچ گاه نبايد با تسلط غير مسلمانان بر مراكز حساس تضعيف گردد، با توجه به اين اصل مي توان بسياري از احكام و ديدگاههاي محدودسازنده اسلام در خصوص اقليتهاي ديني در جامعه اسلامي را تبيين نمود. (منافقون/8، آل عمران/118)

3-     اجراي قوانين و احكام اسلامي: قوانين و احكام اجتماعي اسلام ملاك عمل و برخورد با اقليتهاي ديني در جامعه اسلامي است كه قانون ذمه يكي از اين موارد است. اقليتهاي ديني و مسلمانان بايد به اين قوانين احترام گذارده و حكومت اسلامي آنها را اجرا نمايد.

4-     آزادي دعوت اسلامي: ايجاد محيطي امن و آرامش بخش براي زندگي مسالمت آميز اقليتهاي ديني به اين معنا نيست كه امكان دعوت اسلامي و گسترش و تعميق ارزشهاي اسلامي كمرنگ شود و مانعي براي بيان حقايق ديني و دعوت انسانها به اسلام به وجود آيد.

5-     حفظ تماميت ارضي جامعه اسلامي: اگرچه مفهوم امت اسلامي با محدوديتهاي جغرافيايي همخواني ندارد، اما با تشكيل حوزه هايي به نام كشور، ملت و تبيين حقوق مربوط به آنها، تماميت ارضي جامعه ي اسلامي يكي از اصول غير قابل نقض به شمار مي آيد كه همه بايد به آن احترام بگذارند.

به حكم آيات شريفه: ‹ لا ينهيكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تقسطوا ان الله يحب المقسطين› (الممتحنه/8)

‹ خدا شما را از دوستي آنان كه با شما در دين قتال و دشمني نكرده و شما را از ديارتان بيرون نراندند نهي نمي كند تا بيزاري از آنها جوييد، بلكه با آنها به عدالت و انصاف رفتار كنيد كه خدا مردم را عدل و داد را بسيار دوست دارد.›

و آنچه پيش از اين ذكرش رفت مي توان نتيجه گرفت كه اسلام، مسلمانان را نسبت به غير مسلمانان موظف مي سازد تا زماني كه ايشان توطئه و اقدام نكنند، اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي را در ارتباطات خود پيشه كنند و حقوق انساني و اجتماعي غيرمسلمانان را رعايت نمايند. (قانون اساسي جمهوري اسلامي، اصل 14) و احترام متقابل را سرلوحه كار خويش سازند.

منبع:ناصر باهنر، ارتباطات در جامعه اسلامي متكثر فرهنگي، فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق عليه السلام، ش 21، 1383،99-97.

نوشته شده توسط عبدالمجید طاهری - حامد فروزان در 10:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 24 دی1386

ارتباط غير کلامی در ارتباط ميان فرهنگی


اهميت ارتباط غيرکلامی:
ارتباط غيرکلامی آنقدر حساس است که حتی کوچکترين تغيير در قسمتهای مختلف بدن مي تواند القاکننده پيامی باشد. و در آن اعمال ديگران به منظور اطلاع از حالات احساسی يا عاطفی آنان به کار گرفته می شود.احساساتی چون ترس، شادی، عصبانيت يا غم در قيافه، صورت و چشمان ما منعکس می شوند. بنابراين حتی بدون بيان کوچکترين کلمه ای می توان آنها را بيان کرد.
درواقع تحقيقات نشان می دهد که وقتی پيامهای کلامی و غيرکلامی با هم تضاد دارند، پيامهای غيرکلامی بيشتر از پيامهای کلامی مورد قبول واقع می شوند.
ارتباط غيرکلامی برای انسان از اهميت خاصی برخوردار است چرا که معمولاً اين ارتباط ضامن اولين برداشتهای فرد می باشد و به راحتی قابل کنترل نمی باشند و بسياری از رفتارهای غيرکلامی به زبان بين المللی بيان می شوند. «اکثر محققان بر اين باورند که علائم غيرکلامی قسمتی از يک رمز درک شده و شناخته شده جهانی هستند.»


تعريف ارتباط غيرکلامی:
ارتباط غيرکلامی مستلزم تمام محرکهای غيرکلامی در يک محيط ارتباطی است که هم به وسيله‌ی منبع (فرستنده) و هم استفاده او از محيط به وجود می آيد و دارای ارزش پيامی بالقوه برای فرستنده و گيرنده می باشد.
عملکردهای ارتباط غيرکلامی:
تکرار
 تعارف
 جايگزينی
 تنظيم
 تناقض


ارتباط غيرکلامی: دستورالعملها و محدوديتها
سه مشکل بالقوه:
 هر يک از ما بيشتر از فرهنگ خود هستيم و از نظر ارزشها، نگرشها، اعتقادات و ارتباط غيرکلامی با هم يکسان نيستيم.
 ما اغلب تفاوتها را بيشتر از آنچه واقعاً هستند مهم جلوه می دهيم.
 فراموش می کنيم که رفتارهای غيرکلامی به ندرت به صورت مجزا، به منصه ی ظهور درمی آيند. معمولا ما اشارات يا پيامهای غيرکلامی زيادی را به طور همزمان انتقال مي دهيم که به طور طبيعی هم به پيامهای کلامی و هم به شرايطی که در آن قرار داريم بستگی دارد.

ارتباط غيرکلامی و فرهنگ:
 فرهنگ نامرئی، دائم الحضور و فراگفتنی است. ارتباط غيرکلامی نيز همين گونه است.
 بايد توجه داشت که فرهنگ کاملاً نفوذکننده، چندبعدی و بدون حدومرز است و در همه چيز و همه جا وجود دارد. همين موضوع درمورد رفتار غيرکلامی نيز صادق است. رفتارهايی همچون نگاه و ارتباط بصری، رفتارهای صوتی مانند خنده و استفاده از زمان و مکان و سکوت.
 مي توان هردوی آنها را فراگرفت. اگرچه بسياری از رفتارهای ظاهری ذاتی هستند (مثل خنديدن) اما ما با علم مربوط به ابعاد ارتباطی پيامهای غيرکلامی به دنيا نيامده ايم.فرهنگها قوانينی اجرايی وضع می کنند که «چه موقع، چگونه و با چه نتايجی بيانهای غيرکلامی به نمايش درآيند.» به عبارت ديگر ما با توانايی گريه کردن به دنيا آمده ايم اما آنچه باعث گريه ی ما می شود و اينکه چه کسی مي تواند آن را ببيند بايد به عنوان جزئی از «تحصيلات» فرهنگی به ما آموخته شود.


 فوايد يادگيری پيوند بين فرهنگ و رفتار غيرکلامی:
 با درک تفاوتهای مهم فرهنگی مربوط به رفتار غيرکلامی، می توان نشانه هايی درباره نگرش ها و ارزشهای زيربنايی آن به دست آورد.
 مطالعه ی رفتارهای غيرکلامی به ما در شناخت ن‍ژادگرايی خويش کمک مي کند. اکثر طبقه بنديها، پيامهای غيرکلامی را به دو دسته جامع تقسيم مي کنند: آنهايی که عمدتاً با بدن (ظاهر، حرکات، صورت، تماس چشم، لمس کردن، بوئيدن و فرازبانی) انجام می گيرد و آن دسته از پيامهايی که با توجه به شرايط محيطی به کار گرفته می شوند (فضا، زمان و سکوت).


منبع: کتاب ارتباط بين فرهنگها، فصل ششم، صص 293-247.
 

نوشته شده توسط عبدالمجید طاهری - حامد فروزان در 15:29 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 11 دی1386

خبرنگاري منصفانه و خبرنگار باانصاف

روز 28/9/1386 کتاب دکتر حسام الدين آشنا با عنوان "ما روحانيون در مواجهه با ايدز چه مي توانيم بکنيم؟" در کتابخانه ملي ايران رونمايي شد.

خبرگزاري هاي مختلفي در اين باره خبر ارسال کردند ولي در ميان آنها گزارش برنا نيوز خاص بود و شکل يک خبر یا گزارش عادي را نداشت. قضاوتش با شما.

من در اين مطلب سعي کردم اين گزارش را نقد کنم. البته اين ها نظر شخصي من (عبدالمجيد طاهري) است و البته فقط به سمع دکتر آشنا رساندم و قضاوتم را براي ايشان بيان کردم.

برنا نيوز گزارش خود را با اين جمله شروع مي کند: وقتي يونيسف براي ما دلسوزي مي کند

اولا نويسنده کتاب از يونيسف نيست و يک استاد دانشگاه است که خودش روحاني هم هست. در ثاني اين طرح به يونيسف پيشنهاد شد و يونيسف هم پذيرفت. طرح از يونيسف نبود. به همين خاطر دکتر آشنا در سخنراني خود در جلسه رونمايي کتاب از آقاي کريستين سالازار فولکمن تشکر کرد به اين دليل که ايشان مي توانست بگويد اين طرح به درد نمي خورد ولي نگفت. مطلب بعدي اينکه يونيسف يکي از واحدهاي سازمان ملل است و هر کشوري سالانه مبلغي خرج سازمان ملل مي کند. بنابراي بايد از سازمان ملل خدمات دريافت کند. پس دلسوزي يعني چه؟

مطلب بعدي که در اين گزارش آمده به نوعي سعي در بي ارزش نشان دادن کار دارد. استفاده از کلمه توجيه پس از کلمه تصريح قطعا خالي از منظور نيست و سعي در نشان دادن مقاومت در برابر اين مسأله از طرف ارگان هاي متصدي امور روحانيت دارد.در جواب خانم عليزاده (خبرنگار) بايد بگويم که استراتژي حضرت امام (ره) اين بود که ما مأمور به تکليفيم نه نتيجه. اگر کار درست بود انجامش لازم است. به نظر بنده اين کار در نوع خودش واقعا تک است و مشابه کاملي براي آن وجود ندارد. در هر حال به نظر من اين طرز نگارش به سخره گرفتن زحمات شبانه روزي يک استاد و چند دانشجوي ايشان است ضمن اينکه نمي توان آن را انتقاد ناميد چون دليلي براي آن اقامه نشده است.

از اينجا به بعد داستان سرايي آغاز مي شود و خبرنگار به تمام در و ديوار توجه نشان مي دهد. نمي دانم چگونه مي توان چاپ درشت مطالب کتاب را به منظور بالا بردن صفحات کتاب دانست ولي نوشتن مطالبي که هيچ ارزش خبري ندارند را به منظور بلند تر کردن گزارش ندانست. به طور مثال آب نماي کتابخانه و يا تشکر دکتر آشنا از آقاي زائري . در ضمن بايد به اطلاع خبرنگار برسانم که آقاي رحماندوست و دکتر شکر خواه اولين مهمان نبودند و وقتي آنها وارد سالن شدند نيمي از صندلي هاي سالن پر شده بود. دکتر صداقت نماينده وزارت بهداشت اولين مهمان بود . ساعت ورود ايشان هم ۳۰/۸ صبح بود.

در پاراگراف پنجم خبرنگار درباره طرح جلد کتاب مي گويد: "در کل به همه چيز شبيه است جز طرح جلد يک کتاب"

خوب بود خبرنگار در اينجا ويژگي هاي طرح جلد خوب را هم متذکر مي شدند. مطالب بي ربط که در گزارش ايشان بسيار است (مثل همين اظهار نظر بيجا در مورد جلد کتاب و ذکر مثال هاي سخنرانان و ...)، اين هم رويش.

تشابه فکري ايشان با مجري جلسه هم براي من جالب بود که در پاراگراف ششم آن را نيز متذکر شدند.

اين خبرنگار که به نظر ذهن بسيار خلاقي دارند ( و اين مسأله در عنوان معرفي هر يک از سخنرانان مشهود است)، در معرفي آقاي دکتر سالازار فولکمن از عبارت جوان ناآگاه استفاده کردند در حالي که آقاي سالازار خود را ناآگاه ترين و جوانترين آموزنده اسلام معرفي کرد نه جوان ترين و ناآگاه ترين در جمع. که البته خبرنگار در متن گزارش خود اين مطلب را يادآور شدند. ضمنا ايشان کتابخانه ملي را معبد ومکان مقدس ندانستند. فقط گفتند الآن که اينجا هستم احساس حضور در معبد و مکان مقدس را دارم.

به نظر مي آيد استفاده بيش از حد از علامت تعجب در گزارش ایشان مفهوم و پیام خوبي نداشته باشد.

در مورد گزارش آقاي علويان ، معاون سلامت وزارت بهداشت، بايد بگويم که علويان دولت يا دولت ها را در قبال ايدز مقصر ندانست بلکه مسئول دانست. حمايت از مبتلايان به ايدز و ارائه راه حل براي اين معضل را بر عهده دولت دانست ولي نگفت اگر کسي در هر جا به ايدز مبتلا شد نتيجه کوتاهي دولت است.

چند مورد از ویژگی های گزارش خبری را به طور مختصر در اینجا ذکر می کنم:

- گزارش حاوی شیوه های هنرمندانه و چشم تیزبین و نگاه خلاق آدمی است و نه عقاید و نظرات و خیال پردازی های یک رمان نویس.

-گزارشگر باید بتواند جو مکان را آنگونه توصیف کند که خواننده به صورتی مجازی آن جو را حس کند.

ولی این گزارش اصلا به واقعیت نزدیک نبود. شاید اگر من هم در جلسه رونمایی کتاب حضور نداشتم و این گزارش را می خواندم درک نادرستی از فضای جلسه به دستم می آمد و به نظرم آمد که گزارشگر در تنظیم گزارش خود جانب انصاف را رعایت نکرده است.

براي خواندن گزارش برنا نيوز اينجا را کليک کنيد

در پايان اين نقد اعلام مي کنم اگر نويسنده گزارش يا هر شخص ديگري نقدي بر مطالب بنده داشته باشد با کمال ميل حاضرم آن را در همين وبلاگ قرار دهم.

نوشته شده توسط عبدالمجید طاهری - حامد فروزان در 20:43 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 3 دی1386

تفاوت ارتباطات اسلامی و غیر اسلامی از دید پروفسور مولانا

در انواع ارتباطي که پيشتر ذکر شد، آنچه ارتباطات اسلامي را از غير اسلامي مجزا مي کند ، چند مورد است که به آن اشاره مي کنيم:
1- تئوري توحيد : اگر ما تئوري توحيد را مبناي مطبوعات و دانشگاه ها و ارتباطات ميان فرهنگي و ارتباطات خانواده ها بگذاريم ،مي توانيم يک انقلاب به وجود بياوريم. و ما با بکارگيري اين تئوري از ساخت بت هاي جديد (بت هاي فرهنگي مثل دموکراسي ، توسعه ، پيشرفت ، آزادي ، حاکميت ، منافع ملي و ...) جلوگيري مي کنيم. ما بايد سؤال کنيم که اين واژه ها که از غرب آمده اند ، چقدر باعث توليد بت هاي فرهنگي مي شوند؟
2- امت : مفهوم جامعه شناسي امت در تناقض و تضاد با مفهوم دولت ملت است که از زمان انقلاب فرانسه شروع مي شود و امروزه به شکل سازمان ملل بروز مي کند. حکومت آمريکا نيز امروزه به شکل دولت ملت است ولي همين مردم آمريکا که از اقوام مختلف هستند ، سواي از قوميت ها و ايالت ها و... خود را آمريکايي مي دانند. اين يعني ملت. در صدر اسلام ملي گرايي وجود نداشته است . حتي در 12 قرن پس از صدر اسلام طايفه گرايي و قوم گرايي بوده ولي مليت گرايي به صورت مدرن که به شکل ماليات امروزي و حفظ حاکميت ارضي نمودار مي شود، وجود نداشته است . امروزه در سطح جهاني ، واحدهاي دولت ملت هستند. يعني يک ملتي وجود دارند و يک دولت. واژه امت حتي به سادگي قابل ترجمه شدن به انگليسي نيست. امت يعني جامعه و دولت يکي هستند و از هم جدا نيستند. هگل دولت را بالاتر از همه چيز مي داند و لذا دولت را به عنوان يک دستگاه جديدِ پس از امپراتوري مطرح کرد و نام دموکراسي بر آن نهاد. اما در صدر اسلام جامعه و دولت يکي بودند و هر چه از صدر اسلام به اين طرف مي آييم، دولت از ملت جدا مي شود.در ايران نيز همچنين . در ايران زمان قاجار شاه حکومت مي کرد و مردم به آن اهميت نمي دادند. حتي دولت در آن زمان کاره اي نبود و شخص شاه سعي در کسب مشروعيت داشت.
اگر ما نظام سياسي خود را به جاي دولت ملت ، روي امت بگذاريم در واقع ما فراسوي اتحاديه اروپا و ايالات متحده آمريکا رفتيم و همه اينها را به شکل اتحاديه اي ايجاد کرديم که به توحيد گرايش دارند. حتي ارزشهاي خبري با مفهوم امت در تضاد است . يکي از ارزشهاي خبري محيط جغرافيايي آن است يعني خبر در مالزي خيلي براي ما مهم نيست ولي خبري که در امت اسلامي (در همان مالزي) اتفاق مي افتد همانقدر مهم است که در عراق اتفاق مي افتد.
در آمريکا امروزه ، انگلستان و استراليا به دليل جنبه هاي اقتصادي و سياسي در صدر خبرهاي مورد توجه آمريکا قرار دارند ولي کانادا که در شمال آمريکا و هم مرز آن است در پائين ترين رديف خبري قرار دارد.
بنابراين امت يک مفهوم مهم در ارتباطات بين المللي و ارتباطات ميان فرهنگي است.
3- تقوا : تقوا به آن معني که شهيد مطهري از آن ياد کردند. وقتي ما از تقوا صحبت مي کنيم در واقع از همان "مسئوليت" در ادبيات سکولار صحبت مي کنيم. يعني ما واژه هاي اين حوزه را داريم ولي به کاربردهاي آن توجه نمي کنيم.
4- منشور امر به معروف و نهي از منکر : اگر اين واژه را با غرب مقايسه کنيم ، مي بينيم که آنها عين اين دستور را ندارند ولي شبيه آن را دارند . مثلا کسي کس ديگر را هدايت مي کند درست وخطا را به او گوشزد مي کند. از کارهاي ناروا برحذر مي دارد و...
5- امانت : ارتباطات بايد هميشه يک بازده و بازخور و جوابي داشته باشد.ارسال نامه ارتباطات نيست ، انتقال است و به آن مي گوئيم ترابري. ارتباطات اشتراک دو نفر در يک موضوعي است که آن دو نفر اگرچه اختلاف زيادي با هم داشته باشند ، اشتراک هم دارند. اعتماد نقش مهمي در ارتباطات دارد و بايد حدي از اعتماد باشد تا ارتباطات شروع شود. مفهوم امانت در اسلام بر اين اعتماد تأکيد مي کند و اين خلأ را پر مي کند.
6- واژه معاد را نيز بايد در همين راستا تعبير و تفسير کرد.
اينها پايه هاي ارتباطات اسلامي است و اگرما اين مفاهيم را نداشته باشيم به نظر بنده ارتباطات اسلامي نداريم و اين ارتباطات غير اسلامي است.
اگر همين الآن مسجد را به عنوان يک فقه و يک منبع ساختار عملياتي يا فکري ، محور کارهاي عملياتي خود قرار دهيم ، مثلا اگر در کتابخانه هاي عمومي ، روزنامه ها ، مطبوعات ، بيل بردها و... مسجد محور باشد و اينها دور مسجد باشند، ما از نظر اعتقادي و فيزيکي و ... يک انقلاب بزرگ کرديم چرا که به صدر اسلام برمي گرديم. ما دانشگاه هايي داريم که مسجد دارند ولي کمتر مسجد داريم (يا اصلا نداريم) که دانشگاه داشته باشد. ما بايد مطبوعاتمان مسجد محور باشند. هيچ تناقضي هم با روزنامه نگاري امروز ندارد.ولي ما ذهنيتمان اين است که بايد چاپخانه فلان روزنامه ، مرکز مديريت روزنامه و ... بالاي فلان خيابان باشند.
چه اشکال دارد که من به همين شکل تدريس کنم و همين حقوق را بگيرم و همين گونه ارتقاي رتبه داشته باشم ولي در محيط وابسته به مسجد اين کار را انجام دهم. ما امروز ادعا مي کنيم که مي خواهيم مردم سالاري ديني را به وجود بياوريم ولي بايد در نظر گرفت که بهترين محل تجمع مردم مسلمان مي تواند همان مسجد باشد و مي توان از مسجد براي اين امر استفاده کرد.ولي تا ما اين مسئله را لحاظ نکنيم و تا از مساجد دوريم و کارکرد مسجد را فقط نماز خواندن بدانيم ، ابدا نمي توانيم به اين مسئله جامه عمل بپوشانيم.
در پايان فقط چند نمونه از تهاجم ميان فرهنگي که در کشور ما روبه رشد است را ذکر مي کنيم. اين ادبيات غربي ، در ابتداي قرن بيستم و معمولا توسط افرادي که به خارج از کشور رفته اند ، شروع شده است.
1- استفاده بسيار از کلمات انگليسي در صحبت هاي افراد فارسي زبان.
2- استفاده از کلمه "دراگ استور" در تابلوهاي تبليغاتي و معرفي داروخانه ها.
3- رشد روزافزون تبليغات و استفاده از بيل بردهاي بزرگ تبليغاتي در بزرگراهها که امروزه در خود کشورهاي پيشرفته جهان اين امر منسوخ شده و زيبايي شهرها و بزرگراهها را فداي تبليغات درون شهرها و بين شهرها نمي کنند.
4- منسوخ شدن نام قهوه خانه و به جاي آن استفاده از نام کافي شاپ.
 

 

نوشته شده توسط عبدالمجید طاهری - حامد فروزان در 15:2 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 29 آذر1386

ارتباطات بين الملل در جوامع اسلامي


آنچه در زير مي آيد خلاصه سخنراني پرفسور حميد مولانا در روز شنبه به تاريخ ۱۷/۹/۱۳۸۶ در دانشگاه امام صادق (ع) و در جمع دانشجويان دانشکده معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات است.

با مطرح شدن ارتباطات بين الملل در جوامع اسلامی از دو پديده صحبت مي شود :
بين نظام های سياسی و جوامع اسلامی چه ارتباطی وجود دارد و از چه روندی برخوردار است؟ بنابراين کمتر از ارتباطات ملي در اين بحث صحبت به ميان مي آيد. آيا ما داريم از کشور صحبت مي کنيم يا از دولت ملت که از غرب شروع شد و به شرق سرايت پيدا کرد يا از امپراتوري هايي که در گذشته بوده است؟ به هر صورت منظور ما از بين الملل چيست؟ مردم يا جامعه ؟ دولت يا ملت؟ دولت بدون جامعه يا جامعه بدون دولت ؟
جامعه اسلامي: وقتي ما مي گوييم جامعه اسلامي ، چه تمايزات و مزيت هايي در مقايسه با ساير جوامع اسلامي مطرح مي شود؟
من  سعي مي کنم يک ديدگاه تاريخي را در اين باره مطرح کنم. چون صحبت ما را شفاف تر مي کند و ما در نگاه تاريخي سعي مي کنيم از اين پديده ها مثال هايي ذکر کنيم.
در ابتدا تاريخ را از آغاز ظهور اسلام به پنج دوره تا امروز تقسيم مي کنم :
1- دوره اول : دوره صدر اسلام : روابط بين الملل در اين دوره چگونه بوده است؟ منظور از دوره صدر اسلام ، از دوره پيامبر اسلام و چهار خليفه پس از ايشان است.(به حق بودن يا نبودن آنها در اينجا محل بحث نيست.) و ارتباطات بين الملل رادر اين دوره بررسي مي کنيم.
بزرگترين شاخص اين دوره مسجد محوري است. همه کارهاي ارتباطي(اعم از خودي،دروني،‌ميان فردي،گروهي،سازماني،ملي و بين المللي و ...) در مسجد انجام مي شده است. چرا مسجد محور ارتباطات بود؟ چون محور فعاليت هاي اجتماعي و سياسي و نظامي و ديوانسالاري يا بوروکراتيک آن زمان بود.وقتي پيامبر بزرگ ما از مکه وارد مدينه مي شدند، اولين مسجدي که بنا کردند، آن مسجد پايه فعاليت هاي ستادي و غيرستادي پيامبر (ص) بود.و خلفاي بعدي نيز همين روند را ادامه دادند. مسجد يک فضاي تفکري و ارتباطي بود و صرفا از جنبه فيزيکي مورد بحث نيست.چرا که فعاليت هاي نظامي و فرهنگي نيز در مسجد انجام مي شد و همانطور که از نام آن پيداست ، محل عبادت و سجده است. (يعني تلفيق کارکردي).
فوايد و کارکردهاي ارتباطات مسجد محور: ارتباطات درون فردي (مثل عبادت) در مسجد انجام مي شد و طرف صحبت ديگر فرد نيست بلکه خداست و اين اولين ارتباطاتي است که ما در مسجد شروع مي کنيم. ارتباطات ميان فردي جايگاه بزرگي دارد. چون وقتي ما از اديان صحبت مي کنيم ، در واقع از ارتباطات صحبت مي کنيم و اديان بيش از هر واژه ديگري مترادف ارتباطات است چرا که بدون ارتباطات ، ديني وجود ندارد و جامعه اي به وجود نمي آيد. ارتباطات پايه تشکيل هر سازماني است.
وقتي به اين دوره مي نگريم مي بينيم که ارتباطات بين اقوام و طوايف چيزي است که پيامبر بيش از همه چيز خود را به آن مشغول مي کنند. ارتباطات با يمن و ايران و حبشه و جهان.
مشکل است که بگوئيم آيا در آن دوره ارتباطات ميان فردي بيشتر بود يا ميان گروهي يا ميان فرهنگي. آن دوره از نظر انواع ارتباطات بسيار غني است.
ارتباطات دنياي گذشته چند جنبه بزرگ دارد : ديني و سياسي و اجتماعي. اينها از هم جدا نيستند و پس از 2000 سال به ايدئولوژي جوامع تزريق مي شوند. زبان محوري هم يکي ديگر از ارتباطات آن دوره است. زبان عربي در ارتباطات آن دوره نقش بزرگي را ايفا مي کند. زبان هاي ديگر هم در حاشيه وجود داشتند هر چه اسلام توسعه پيدا مي کند، زبان عربي به رسانه اصلي تبديل مي شود.
يکي ديگر از ويژگي هاي بزرگ اين ارتباطات،ارتباطات اخلاقي است . منظور فقط ارتباطات اطلاعاتي نيست . امروزه اين امر وجود دارد که ارتباطات واطلاعات به عنوان کالاست . در دوران اوليه اسلام ارتباطات بدون ارزش وخنثي وجود نداشت يا اينکه درحوزه فعاليت هاي اسلامي وجود نداشت . اين دوره کوتاه است . تا به  بني اميه وبني عباس مي رسيم که وضع عوض مي شود.
2- دوره دوم : از بني اميه تا انقراض حکومت هاي اموي وفاطمي در اسپانيا ومصر وآغاز امپراطوري عثماني ها : اين دوره ،دوره طولاني است که شايد در حوزه ارتباطات از آن با عنوان دوره خلافت از آن شود . در اين دوره خلافت نقش اصلي را در ارتباطات بازي مي کند . اينجاست که ما از صدر اسلام خارج مي شويم و ارتباطات برمحور خليفه وقت مي گردد وخلافت موروثي ميشود. با  موروثي شدن خلافت دو سه چيز عوض مي شود : 1- دولت بيشتر به سوي يک سيستم ملي گرايش پيدا مي کند . ملي گرايي وقوم گرايي آشکار مي شود واين اولين دليل مشخص براي تفرقه وتقسيم امت اسلامي است. ازآنجايي که ملي گرايي وقوم گرايي در اين دوره تشويق مي شود ودولت بزرگتر مي شود ، خلفاي مختلف وحاکمان متعدد در مناطق مختلف جهان اسلام برسر کار مي آيند . بنابراين ارتباطات از جنبه بين المللي وجهاني به سوي منطقه اي وملي گرايش پيدا مي کند وهمينطور محتويات ارتباطات ازسطح فردي وخانواده وطوايف گرفته تاسطح کشوري ومنطقه اي بيشتر به تبليغاتي که جنبه هاي بيشتري از پروپاگاندا وتبليغات امروزي را در بر دارد گرايش دارد . يعني ارتباطات ديني با ارتباطات سياسي واجتماعي مخلوط مي شود وجنبه هاي منفي را بيشتر به خود مي گيرد ،نسبت به صدر اسلام . يعني تبليغاتي که درصدر اسلام فقط به انگيزه هاي ديني بوده تبديل به تبليغات سياسي ومنفي وپروپاگاندا مي شود .
2- يکي از ابعاد ارتباطات در اين دوره به توسعه و پيدايش علم و دانش و به ويژه ابزار آلات ارتباطي ، مخصوصا کتاب و کتابخانه و دارالعلوم هاي آن زمان مربوط مي شود. در دوره صدر اسلام ارتباطات شفاهي و کلامي و ارتباطات مکتوب با هم تلفيق مي شوند و از آن زمان تا امروز اين روند ادامه دارد.
در دوره دوم که 12 قرن ادامه داشت، ما با پيدايش کاغذ و گسترش ابزار آلات ارتباطي مواجه مي شويم. وقتي مسلمانان به چين و هند مي روند و زندانيان زيادي را آزاد مي کنند، آنها کاغذسازي را به مسلمانان مي آموزند ولي طولي نمي کشد که کاغذسازي رشد زيادي مي کند و با توجه به تمدن علمي اسلامي ، کتابخانه ها بسيار سريع رشد مي کنند، قبل از اينکه کاغذسازي به اروپا برسد. انتقال اين تکنولوژي(کاغذسازي) از مسلمانان به اروپا حدود 400 سال طول کشيد.
3- دوره سوم : دوره سوم ارتباطات در جوامع اسلامي با سقوط خلافت در اسپانيا ، مصر و بغداد ، آغاز و با ظهور حکومت عثماني ها در شرق و آسياي صغير پيگيري مي شود و تا قرن 18  ادامه پيدا مي کند. در اين دوره خلافت با سلطنت تلفيق شده و خلافت و سلطنت سيستم امويان و عباسيان به امپراتوري تبديل مي شود. اين دوره دوره ي صفويان و عثمانيان و امپراتوري مغولان است و در شمال آفريقا و قسمتي از اروپا نيز ادامه دارد.
مدتها طول کشيد که اروپائيان از سقوط امپراتوري اسلامي در اسپانيا آگاه شدند . اين دليل بر ضعف وسايل ارتباطي در اروپاست که نمي توانستند دغدغه هاي خود را به کشورهاي مجاور در همان منطقه يا قاره منتقل کنند و اين از فجايع اين دوره بود.
ارتباطات در قرن 18 با دو پديده ديگر مواجه شد ‌: 1- انقلاب صنعتي که ماشين را به وجود آورد . 2- سرمايه داري در اروپا که در قرون 16 و17 و18 به جوامع اسلامي سرايت کرد و بافت جوامع اسلامي را تغيير داد. به ويژه عثماني ها که با اروپا هم مرز بودند. دقيقا از اين تاريخ است که ما ابزار آلات مدرن ارتباطي را در جوامع اسلامي مشاهده مي کنيم. به خصوص با اختراع ماشين چاپ اين روند سرعت يافت.
عثماني ها اولين گروه از جوامع اسلامي هستند که ما اين تغييرات را در آنها مشاهده مي کنيم. آنها به اروپائيان گرايش پيدا کردند لذا پايه ارتباطات سياسي که ما امروزه در جوامع اسلامي مشاهده مي کنيم، از آن زمان ريخته شده است. مثلا پيشرفت مطبوعات. مطبوعات اوليه بيشتر در عثماني و هند به وجود مي آيد و 150 سال طول مي کشد تا اولين روزنامه در ايران چاپ شود. ما اين امر را در صنعت چاپ و بوروکراسي و ديوان سالاري ايرانيان مشاهده مي کنيم. در امپراتوري عثماني بيش از ساير جوامع اسلامي، ارتباطات جنبه ميان فرهنگي و ميان فردي پيدا مي کند. در همان زمان،امپراتوري مغول در هند، روابط بين المللي و ارتباطات ميان فرهنگي خاصي ندارد.اينجاست که ارزش هاي بين المللي ارتباطات و اطلاعات در بافت و شکل گيري جوامع اسلامي نقش بخصوصي ايفا مي کند. با معرفي ابزارآلات جنگي و نظامي و ابزارآلات ارتباطي و اطلاعاتي به عثماني ها ارزش هاي اروپايي وارد قلمرو امپراتوري عثماني مي شود و ارزش هاي اسلامي امپراتوري عثماني را منقلب مي کند. اين امر تا اواخر قرن 18 و اوايل قرن 19 ادامه پيدا مي کند.
4- دوره چهارم : دوره چهارم در ارتباطات جوامع اسلامي از اواخر قرن 18 و اوايل قرن 19 شروع مي شود و بزرگترين مشخصه اين دوره استعمار است. استعمار نقش اصلي را در ارتباطات اين دوره بازي مي کند . وقتي دول اروپايي سرزمين هاي اسلامي را از ليبي گرفته تا مصر و ايران و هند و حتي مالزي و اندونزي امروزي ، اشغال مي کنند ، ما ديگر فعاليت هايي در جوامع اسلامي نداريم و به خواب رفته ايم. استعمار در ايران هيچ وقت رسمي نبود ولي آن ضعف ارتباطي در ايران نيز بود.
ناپلئون وقتي در فرانسه روي کار مي آيد ، اولين کاري که مي کند اين است که روزنامه ايجاد مي کند که خودش سردبير آن بود. ناپلئون بيش از هر حاکم ديگري زيرساخت هاي ارتباطي و اطلاعاتي و فرهنگي را تغيير مي دهد و صنايع و تکنولوژي (مخصوصا صنعت چاپ) را به بلاد اسلامي منتقل مي کند و در نتيجه با انتقال اين تکنولوژي، ايدئولوژي را نيز منتقل مي کند زيرا اين دو يک واحدند و در ايران نيز از زمان ميرزا صالح شيرازي و سپس از زمان اميرکبير و ... تا امروز اين مسئله را شاهد هستيم و اين مسئله بزرگترين ضربه را به جوامع اسلامي وارد مي کند.
در اين دوره حوزه نجف نيز يک سيستم ارتباطي بين المللي بود ولي نقش آن در سطح بين المللي مانند مثال هاي مذکور پررنگ نيست.
البته در دوره چهارم جوامع اسلامي ارتباطات بين المللي مذهبي هم داشتند که مثال آن ذکر شد ، ولي استعمار يک عامل خيلي بزرگ در مسير ارتباطات آن موقع است. مثلا قضيه تنباکو يک قضيه سياسي ارتباطي است ولي اين در طول حيات قاجاريه نبوده است و بيشتر موارد اينگونه مقطعي بوده اند. ولي استعمار پديده اي طولاني مدت بوده است. آنچه که در اينجا محل بحث است اين است که ارتباطات سياسي ايران در آن زمان بر ارتباطات ديني ما چربيده است . يعني عباس ميرزا که دانشجويان را براي تحصيل به فرانسه مي فرستد ، اينها سکولار برمي گردند. ولي در داخل اين ساختارهاي ارتباطي وجود دارد.يعني اينها جزايري در درياي ارتباطات سياسي جهان بودند. ما مي خواهيم ارتباطات اسلامي ما نمايانگر ارتباطات سياسي بين المللي ما باشد و انقلاب اسلامي ما به وجود آمد که اين کار را بکند. مثال آن مفهوم ولايت فقيه است که هيچ وقت در جوامع اسلامي عملي نشد و بزرگترين نهادي که ثمره انقلاب است همين مفهوم است و تا حدودي مجلس خبرگان و شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت